تبليغاتX
دنياي زيباي اميرنيكان

دنياي زيباي اميرنيكان

ماجراهاي روزمره زندگي اميرنيكان

....وسلام .بعد از مدتی بس طولانی!.راستش من هنوز از این وب لاگ بیخبرم چون مامانم اون رو راه انداخته و هنوز امکان واگذاری  امتیاز به خودم  وجود نداره. یعنی من شرط لازم رو که باسواد شدنه دارم ولی شرط کافی که امکانات فیزیکی هستش رو کسب نکردم. در واقع من الان کلاس سوم دبستان هستم و درسم هم خوبه.کلاس زبانم رو هم با پشتکار فراوان به پیش میبرم و عاشق فوتبال و بازیکنان مشهور باشگاه های معروف هستم  تقریبا" همیشه یه توپ زیر پام هست .بیچاره همسایه طبقه پایین!  خوب من خوشحالم که وبلاگم هنوز هستش و امیدوارم روزی خودم سکان این کشتی رو به دست بگیرم . تا اون موقع خدا کنه مامانم چراغ وبلاگم رو مدام روشن کنه  و درش رو باز نگه داره تا قفلش زنگ نزنه. فعلا" خدا حافظ. 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم دی 1389ساعت 15:34  توسط مامان نيكان  | 

من با سواد ميشوم

سلام ترم دوم كلاس زبانم رو با پيشرفت و موفقيت خيلي خوبي تموم كردم و براي ترم سوم هم اسم نويسي كردم.روپوش مدرسه ام رو هم گرفتم ومنتظرم تا مامان وبابا برام كيف و دفتر تهيه كنند راستي به نظر شما چه كيفي برام مناسبتره؟
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 14:5  توسط مامان نيكان  | 

حال و هواي فارغ التحصيلي

اين روزا براي من و دوستاي مهدكودكيم روزهاي مهمي هستن.بله ما داريم براي جشن فارغ التحصيلي (فورغ التحصيلي قديم)دوره پيش دبستاني آماده ميشيم سرود و نمايش و نيايش تمرين ميكنيم و خلاصه سرمون خيلي شلوغه.جشن مفصلي تو سالن آمفي تئاتر باشگاه اداره مامانم اينا خواهيم داشت با كلي مهمون! امروز  روز فيلم برداري پشت صحنه از كارامون توي مهد كودكه فردا هم قراره عكس فارغ  التحصيلي ازمون بگيرند.بازم وعده ميدم كه سر فرصت عكسهاي جديدمو براتون ميذارم.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 9:13  توسط مامان نيكان  | 

مداد



 
پدر بزرگ، درباره چه مي نويسيد؟
درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه مي نويسم، مدادي است که با آن مي نويسم. مي خواهم وقتي بزرگ شدي، مثل اين مداد بشوي.
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چيز خاصي در آن نديد:
اما اين هم مثل بقيه مداد هايي است که ديده ام
پدر بزرگ گفت: بستگي دارد چطور به آن نگاه کني، در اين مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بياوري ، براي تمام عمرت با دنيا به آرامش مي رسي !
صفت اول: مي تواني کارهاي بزرگ کني، اما هرگز نبايد فراموش کني که دستي وجود دارد که هر حرکت تو را هدايت مي کند. اسم اين دست خداست، او هميشه بايد تو را در مسير اراده اش حرکت دهد.
صفت دوم: بايد گاهي از آنچه مي نويسي دست بکشي و از مداد تراش استفاده کني. اين باعث مي شود مداد کمي رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تيز تر مي شود (و اثري که از خود به جا مي گذارد ظريف تر و باريک تر) پس بدان که بايد رنج هايي را تحمل کني، چرا که اين رنج باعث مي شود انسان بهتري شوي.
صفت سوم: مداد هميشه اجازه مي دهد براي پاک کردن يک اشتباه، از پاک کن استفاده کنيم. بدان که تصحيح يک کار خطا، کار بدي نيست، در واقع براي اينکه خودت را در مسير درست نگهداري، مهم است.
صفت چهارم: چوب يا شکل خارجي مداد مهم نيست، زغالي اهميت دارد که داخل چوب است. پس هميشه مراقب باش درونت چه خبر است.
و سر انجام پنجمين صفت مداد: هميشه اثري از خود به جا مي گذارد. پس بدان هر کار در زندگي ات مي کني، ردي به جا مي گذارد و سعي کن نسبت به هر کار مي کني، هشيار باشي وبداني چه مي کني

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 10:13  توسط مامان نيكان  | 

روياي نيمه شب!

ديشب وقت دندانپزشكي داشتم: عصب كشي پركردن و...

واسه همين شب نتونستم خوب شام بخورم نصفه شب از زور گرسنگي بيدار شدم .تو عالم بچگي خودم ياد گارفيلد و اداهاش افتادم و زدم زير خنده .طفلي مامانم فكر كرد از شدت دندون درد دارم گريه ميكنم .ولي وقتي ديد دارم ميخندم  تشر زد كه بگير بخواب ساعت سه و نيم نصفه شبه بچه!الان چه وقت خنديدنه؟ولي ته دلش ميدونست كه تو اين دور وزمونه خنديدن نصفه شب هم غنيمته.

شاد باشيد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 10:57  توسط مامان نيكان  | 

پيش به سوي با سواد شدن

سلام

من امير نيكان هستم خود خودم كه بعد از يك غيبت طولاني دوباره برگشتم راستش ميخوام سكان كشتي ام رو در درياي وبلاگها خودم به  دست بگيرم البته فعلا" كه نه چون هنوز باسواد نشده ام اما مامانم از زبان خودم خواهد نوشت تا...

  خبر ديگه اينكه من كلاس زبان انگليسي ميرم  و با علاقه دنبال ميكنم .

 خبر بعدي كه خيلي مهمه اينه كه در پايه اول ابتدايي ثبت نام كردم شادي و اميد وكمي نگراني رو تو نگاه هاي مامانم خوب ميبينم و بابام هم معتقده كه من با قبل تر ها فرق كرده ام و بزرگ شده ام .لطفا" من و همه دوستاي كلاس اولي رو دعا كنيد.

اين روزها سخت مشغول تمرين سرودها واجراي مراسم جشن فارغ التحصيلي دوره پيش دبستاني هستم سر فرصت عكس ها ومتن سرودهاي زيباي مون رو براتون ميذارم.تابعد...

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 11:4  توسط مامان نيكان  | 

زندگي هسته اي

 

من: امير نيكان نارنگي توي كيف رو خوردي؟خوشمزه بود؟

 امير نيكان: آره مامان دستت درد نكنه فقط نارنگي هسته اي بود!از اين به بعد يه نارنگي بذار كه هسته نداشته باشد!

 من:   

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 10:26  توسط مامان نيكان  | 

احساساتی

امیر نیکان :مامان!نمیدونم چرا ازت خوشم میاد!

من:!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 13:44  توسط مامان نيكان  | 

بوي خوب ماه مهر

زنده شده ام! زنده!

نسيم پاييز در تار و پود جسم و روحم مي وزد.

باز شاداب شده ام.

كودك درونم!از رخوت تابستان طولاني طولاني طولاني بيرون بيا! و بگذار باد پاييزي تمام برگهاي

دفترزندگي ام را ورق بزند و مرا برگرداند به مهر،اول مهر اولين مهر اولين دبستان.  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 10:29  توسط مامان نيكان  | 

عكسهاي  جديدي از  امير نيكان گذاشته ام  لطفا" ببينيد و نظر دهيد

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 11:42  توسط مامان نيكان  |